مدتی از سفر فضایی بانو انوشه انصاری به فراسوی سیاره زمین می گذرد و دیگر خبری از آن همه تبلیغات و جار و جنجال نیست، در آن روره هر گروه و دسته سیاسی و فکری سعی داشتند پیامد های سفر فضایی یک بانوی ایرانی تبار را به نفع خود تساهب کنند، احتمالاً حتی انجمن دارندگان تفنگهای گلوله زنی و انجمن دوست داران طبیعت... بیانیه هایی را در این زمینه منتشر کرده اند. شاید شاید فقط انجمن حمایت از حیوانات در این مورد بیانیه ای صادر نکرده باشد. چرا که نتوانسته اند ارتباط مشخصی میانه حیوانات اهلی و حتی وحشی با سفرهای تفریحی فضایی برقرار کنند.
آنچه که شگفت انگیز می نمود این واقعیت بود که در آن زمان تمام افراد در حال افتخار کردن به این بانو ایرانی تبار بودند. و من مرتب می اندیشیدم خوب این یک سفر تفریحاتی فضایی است چیز افتخار انگیزی برای دیگران توش نیست، اینا به چیچی این عمل این بانوی ایرانی تبار افتخار می کنند؟
مثلا به اینکه یه بابایی رفته فضا که اجدادش تبعیت ایرانی داشته اند؟
پس ما باید از صبح تا شب در حال افتخار کردن باشیم چون بلاخره می دونید که تبار همهی انسانهای سیارهی زمین به یک نقطه می رسد پس همهی انسانها با هم فامیلان . من افتخار می کنم که پسر اموی خالهی خواهر زن مادر شهر دایی زادهی جاری نوهی انشتاین هستم!
از این گذشته چی تو این سفر فضایی افتخار انگیز است؟ یه بابایی انقدر پول داشته که فکر کرده امسال تعتیلات رو می رم فضا! که البته برای خود ایشان بسیار خوب است. این هم گفتگو نداره که در دنیای آزاد هر کسی می تونه هر جور دلش بخواد پولاشو خرج کنه . سوال اینجاست که خوب کجای این عمل مفرح افتخار انگیز است؟
بانو انوشه انصاری که توسط آژانس فضایی ناسا برای این ماموریت انتخاب نشده اند مثلاً بدلیل سوابق تحقیقاتی یا علمی یا فنی درخشانشان. خلبان یا پزشک یا سرباز برجسته ای هم که نیستند. ایشون هزینه ای را پرداخت کردن که ناسا ایشان را به همراه خدمه ایستگاه فضایی با خودشان به فضا ببرند. آقا ایستگاه فضایی $ 20000000 در بست!...
اگر عمل ایشان حرکتی غرور آفرین و افتخار آور برای ایرانیان است من معتقدم راه های بهتری برای خرج کردن بیست میلیون دلار برای جامعه جهانی یا ایرانیان وجود دارد.
بر اساس اعلام آژانس فضایی ناسا هزینه یک سفر فضایی به ایستگاه بین المللی رقمی میان ده تا بیست میلیون دلار است فکرش را بکنید که با این مبلق چند مدرسه و کتابخانهی پیشرفته می توان ساخت؟ یا چه تعداد بیمارستان می توان در مناطق دور افتاده آفریقا تاسیس کرد یا به چند بیمار سرتانی یا ادزی کمک کرد ؟ یا مثالی نزدیکتر به ایرانیان، در کشورهای مختلف بویژه در ترکیه و عراق ایرانیان زیادی با فقر و فلاکت به سختی زیاد روزهایشان را به شب می رسانند و سرما و گرسنگی تحمل می کنند به امید اینکه روزی پروندهی پناهندگی آنها بررسی شود ولی از آنجایی که یالو کوپال این شیر پیر ایرانی دیگر بکلی ریخته، دنیا هم به ایرانیان بی توجه شده است. آن هنگام که یک کشور خود به اتباعش اهمیتی نمی دهد رفتار دیگر کشور ها که دیگه مشخصه.
هزینه وکیل مهاجرت در اینگونه کشورها قطعاً کمتر از 10000 $ می باشد ولی فرض کنیم همین مبلغ باشد با یک تقسیم ساده متوجه عددی باور نکردنی خواهیم شدو با هزینه ای که صرف سفر فضایی یک ایرانی تبار شده است 2000 ،دو هزار خانواده را می توان از آوارگی نجات داد البته اینها دو هزار خانواده هستند هر خانواده را 4 نفر هم فرضکنیم نتیجه رقمی تکان دهنده خواهد شد. 8000 نفر ، با این مبلق می توان سرنوشت هشت هزار انسان را تغییر داد. این جمعیت یک شهر متوسط است کار بزرگی ست.
چرا کسی به این مردمان از وطن رانده و از دیگر ممالک نیز مانده افتخار نمی کند؟ مگر آنها هموطنان ما نیستند ؟ چرا کسی به آنها افتخار نمی کند چرا کسی به مردم فقیر مرز نشین ایران یا خانوادهی گرسنهی زندانیان ایرانی یا شریفترین و فقیر ترین مردم ایران یعنی نویسندگان و هنر مندان و روشنفکران گرسنه بده کار و معمولاً بی کار ایرانی افتخار نمی کند؟ چرا کسی به این خیل عظیم کم سوادان فقرا افتخار نمی کند.
ما چیزهای بهتری برای افتخار کردن داریم
مردمانی که هر زمستان در گوشه خیابان در جلوی چشم هموطنان محترم و متدین آگاهشان از سرما جان می دهند و هیچ کس ککش هم نمی گزد آدمایی که از فرت نا امیدی پیش چشم دیگران خودشون رو جلوی ترن مترو می اندازند. مردمی که ربا را حرام می دانند ولی مکیدن خون مردم را حلال می شمارند. مردانی که ناموسشان را به اصطلاح می پرستند ولی هر یک چندین زن صیغیه ای و یک گردان معشوقه دارند. زنانی و دخترانی بقایت جاح طلب و ظاهر بین که عشق برای آنها برابر تعداد سکه هایی است که مهر آنها می شود. و البته همهی آنها هم زمان برابری خواه هم هستند.
مردمی که وقتی اشخاصی مانند آنها فکر نمی کنند یا اعتقاداتی متفاوت دارند یا زبان یا قومیت یا ملیت متفاوت دارند آنها را به هر شکل که بتوانند رنج می دهند یا مثل ما باش یا بمیر.
مردمانی که کم بیش چون ریس جمهور منتخبشان دروغ گو و متقلب هستند. و زمانی که تمام آنان را احمق فرض می کنند حتی زکاوت لازم برای گرفتن حق خود را نیز ندارند.
این همه برای افتخار کردن کافی نیست؟
من دوست دارم به پیرزنی که هر چند به فضا نرفته و شاید فقط سواد اکابر داشته باشد افتخار کنم که با شور شوق پارچه های قدیمیش را از صندق در می آورد و برش می زند و با هیجان آنها را از پنجرهی خانه اش به خیابان می اندازد تا برای مردمی که در خیابان شعار می دهند به نقابی تبدیل شوند که شاید آنها را از تنفس گاز اشکاور محافزت کنند.