روزمرگی چیز ترسناک وحشت آوریه!
پلیدی رو به زرنگی ، نیکی رو به حماقت تبدیل می کنه،
امروز رو شبیه دیروز و فردا رو مثل امروز می کنه، آدما رو شبیه ساعت و ساعتها رو شبیه آدما می کنه...
هر چیزی رو در خودش انقدر تکرار می کنه تا بکلی بی معنی می شه
آدما رو انقدر تکرار می کنه که خودشون هم فراموش می کنند که هر کدومشون یه موجود یگانه اند که هیچ کس شبیه اونا نیست.
حالا دیگه اصلاً مهم نیست که هزاران سال که گلا خار درست می کنند و گوسفندا بی اون که بدونن چی کار می کنند اونا رو می چرند.
می تونه آدم رو در یه چشم به هم زدن به یه قارچ تبدیل کنه.
خانم قارچها و آقا قارچهای عزیز! این متن رو با تمام نفرتم به حضور کوچیک بی ارزشتون تقدیم می کنم: و با تمام وجود امیدوارم سهم شما از زندگی یک کرم چاق گنده باشه!
عشق می کارد و کینه درو می کند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی... تنهادر محبسی به نام بکارت زندانی است و تو....
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر…
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع
قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب
مالامال از درد...! و این, رنج است.
نوشته ای از دکتر علی شریعتیT، برگرفته از وبلاگ دوست قدیمی و بسیار عزیزم Asi