نمی دونم چه کسایی ممکن همین طوری ناقافل به سرشان بزنه که به این گوشهی دور افتادهی Web به این اخترک کوچیک سری بزنند. پس بهتر که در مورد این دو پست اخیر توضیحی بنویسم.
روزی مرد فرزانه ای آموزاند، همهی پیامبران الهی از آن جهت که پیام آوران خدا هستند باهم برابرند و آیین هر یک از ایشان در تکامل عالم بشری سهمی داشته و بی احترامی به آنان یا آیینشان پسندیده نیست. پس شاگردانش این آموزه را در گوشه گوشهی گیتی پراکندند تا مردان و زنانی که آن را براستی آموختند چون ستارگان در جهان بدرخشند، و پراکنده گردند.
من نیز قصد بی احترامی به هیچ آیینی را ندارم و این نوشته تنها بیان حقایقی از یک جامعه و تفسیر یک فرهنگ است نه نقد یک مزهب.
*********
گویا روز عاشورا بود و مردم سیاه پوش هر یک در پی هدفی در دسته هایی کوچکه و بزرگ در خیابان ها می گشتند، در این چند سال اخیر بجای آن دسته های بزرگ پر شور قدیم دها دستهی کوچک که گاهی همزمان در یک خیابان در حال حرکت هستند و هر یک در گامی و با اشعاری متفاوت آواز های ناشیانهی خود را با صداهایی نا خراشیده که نشان دهندهی نا آشنایی کامل صاحبانشان با هنر آواز است بشکل نوهه می خوانند. و تقابل چند تا از این دسته های کوچک در یک چهار راه، موسیقی چند صدایی مدرن پیچیده و عجیبی را بوجود می آورد که براستی شنیدنی و شگفت انگیز است.نواهایی که حتی آوانگاردترین موسیقیدانان دنیا هم از خلق آنها بطور کلی عاجزند.
حالا بگذریم از این که اغلب این دسته های کوچک نتیجهی رغابت و جاه طلبی برخی از اعضای سابق همان دسته های قدیمی و پر سابقه هستند، البته قسد ندارم که به این نکته اشاره کنم که هر یک می خواهند در ریا کاری و تزویر گوی سبقت را از یکدیگر بروبایند.
نبرد دسته ها!
از آنجاییکه این دسته ها اعضای زیادی ندارند، به فنون نبردهای باستانی متوسل می شوند و سعی می کنند با ایجاد سر و صداهایی هر چه عظیم تر رغیب را از میدان به در کنند و هر چه بیشتر نظرها را به سوی خود جلب کنند..
یکی از این دسته ها چنان تبل عظیمی را همل می کرد که من می تونم به شما اتمینان بدم که حتی ارکستر فیلارمونیک برلین هم چنین تبل عظیمی را در اختیار ندارد. و البته تعداد متنابهی هم آمپلیفایر ، بلندگو و متور برق همراه این دسته بود، جوند اسلام بعد از ساعتی سوگواری در کنار فزای سبز اطراف یک ساختمان داشتند نفسی تازه می کردند و از شربت زعفرانی و خرما و ... میل می کردند تا کمی جون بگیرند و بتوانند تا پاسی از شب به سوگواری خود ادامه دهند.
در این گیر و دار مداه محترم داشتند با شور و حرارت وصف ناپذیر نوهه سرایی می کردند و نوازندگان تبل، سنج و و و .. شوری در میان ازاداران راه انداخته بودند.
مداه گرامی در کنار تابلوی –بوغ زدن اکیدن ممنوع- پشت بلندگو فریاد میزدند "..برای شفای همهی بیماران اسلام ...ماشالاه ... ازادارا همه با هم بگید که این بیماران هم فیضی ببرند و شفای عاجل بگیرند..."
بالای سردر آن ساختمان نوشته شده بود "بیمارستان اساب و روان"!!!...
*پانوشت: در این گونه بیمارستانها ساعتهای دیواری خاصی استفاده می شود که حتی با صدای تیک تاک خود سکوت آن محل را در هم نشکنند.
کار واجب تر!
۱۶ سال قبل
۱ نظر:
Salam refighe azize man
oon neveshtehaa male dr.ali shariati hastesh
Pas zekresh tooye har jaayi azaad hastesh va copy write nadare.loooooooooooooooool
khoshhaalam ke mibinam hanooz zendeyi....
va neveshtehaat hanooz zibaa hastan
Damet garm
Saret khosh
ارسال یک نظر