به "اخترک B-612" خوش آمدید تو اخترک B-612 که به این کوچیکیه، همین قدر که چند قدمی صندلیت رو بکشی جلو می تونی هر قدر دلت خواست غروب خورشید رو تماشا کنی من یه روز 43 بار غروب کردن آفتاب رو تماشا کردم! خودت که میدونی وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشه از تماشای غروب لذت می بره من غروب کردن خورشید رو خیلی دوست دارم بریم فرو رفتن آفتاب رو تماشا کنیم. کتاب شازده کوچولو اگر اولین بار است که از این بلاگ دیدار می کنید خواهشمندم اولین پست آن را که در آرشیو پایین صفحه به آن دسترسی دارید بخوانید.

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

آقا برای قطع موقتی ارتباطات مخابراتی از تخریبچی استفاده نمی کنند!

باز هم از آن اتفاقات جالب که در هیچ جا نظیرش را پیدا نمی کنید. می دانید! زندگی ما چنان بی ثبات است که باور آن برای خود من هم مشکل است دوک لیختن اشتاین (کشور کوچکی در اروپا که وسعتش تنها به اندازه­ی یک دره است) ادسه می کند یک چیز در اینجا تغییر می کند کم یاب می شود ممنوع می شود... یک سیاست مدار دون پایه ایرانی در اجلاس روشهای آبیاری نوین به یک کسی یا کشوری ناسزا می گوید و یه چیزی در زندگی ما تغییر می کند کم می شود حزو می شود، کسی دشمن می شود عده ای جاسوس می شوند...

این عزیزان زحمتکش در روز 12 آبان اینترنت منطقه ما را به بهانه­ی تعویز ترمینال قطع کرده بودند، البته به این موضوع اشاره ای نمی کنم که همه می فهمند که این تاریخ روز قبل از 13 آبان است و اتفاقی انتخاب نشده است و می خواند ارتباط مردم را با خارج مصدود کنند. ولی مسئله این است که احتمالاً این دوست بسیجی با سیستمهای مخابراتی آشنا نبوده، بعد از صرف زمان زیاد هر چه گشته دیده این دستگاه ها دو شاخه ندارند که از پریز بکشد، خوب Disconnect که واژه غربی ست و این عزیزان با این جور چیزها که نشانه­ی غربزده گی ست میانه ای ندارند، پس آخرش جو گیر شده است (استلاح آمیانه به معنای احساساتی) و در یک عمل انقلابی نمی دانم با چماق به جان این ترمینالهای مستکبر ضد ولایت، عامل فساد افداده یا یک خشاب را روی آنها خالی کرده بود که در حالی که این اختلال مخابراتی قرار بود تنها 2 روز طول بکشد تا امروز ادامه داشت و کار من هم این بود که به این شرکت و آن مرکز مخابراتی زنگ بزنم و خواهش کنم و قر بزنم و به صطلاح پی گیری کنم تا این ADSL مرا لطف کرده و مجددن وصل کنند. Dial up modem من نیز در Windows 7 ، Compatible نیست و این جوری بود که من از این نعمت خدا دادی که روشنایی هر خانه و کاشانی ست محروم شده بودم و مانده بودم بی Internet و بی خبر از دنیا...

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

فقط گل سرخ است که می تواند نظر بدهد، کامنت بگذارد!

آسمون رو که نگاه کنی پره کرورها ستاره­ی قدو نیم قده، و هر وقت که شهابی ناقافل سکوت شب رو می شکافه معنیش این که یه شازده کوچولو دیگه به سرش زده که سری هم به زمین بزنه. سالهاست بیشتر از شست ساله که وقت و بی وقت زمین این مهمونهای ناخونده رو تجربه می کنه. گاهی بزرگند گاهی کوچیک کوچیکتر از اینکه تصورش رو بکنید، گاهی سفیدند گاهی سیاه سرخ گاهی اینجا یا اونجا، نزدیک یا دور فرقی نمی کنه.
دنیا از اون موقع تا حالا کلی عوض شده، شازده کوچولو هم تغییر کرده. ولی چیزی هست در وجودشون که هیچ وقت عوض نمی شه..
حالا دیگه شازده کوچولو هم وبلاگ داره، اسم مستعار داره، مثلاً کلاغ، این متن وبلاگ کلاغ قصه زندگیشه، اگه فکر کردید داستان زندگی شازده کوچولو رو می دونید باید بگم بجوری تو اشتباهید، اون هم این روزها تغییر کرده:
شازده کوچولو مانده بود و یک گل سرخش، داشت خشک می شد، دوید به هر سو، دنبال آب می گشت. گفتند ای بابا، بزرگ شو مرد! بزرگ شدی دیگه، زشته دنبال گل سرخ و این ها باشی، بیا بزنیم توی بازار موبایل، کلی پول توشه، تو هم که متخصص امور و اجرام آسمانی هستی، کلی آمار خوب داری، به عنوان دکترای ارتباطات معرفی ات می کنیم یه پولی هم گیرت بیاد.
گفت: نه. یه کم آب بدین گل سرخم داره از بین میره.خیلی دوید دنبال آب. گفتن شرمنده، اوضاع خرابه، کمبود آب و قطع برق داریم و تحریم هم که هستیم، آب نیست. گفت آخه چیکار کنم؟ گفتن زری خانوم سر چهارراه وامیسته، کلی گل مصنوعی و پلاستیکی قشنگ داره، شاخه ای پونصد، دو تا بگیر تازه کلی هم خوشحال میشی چون یک گل دیگه هم داری. افزوده سرمایه هم آورده برات
گفت:نه، گل سرخ، گل خودم، همین رو می خوام.از آب خوردن خودش زد و داد به گل سرخ. آفت زد بهش. رفت سراغ دوا و درمون. گفتن تحریم هستیم و نمیشه و گیر نمیاد و بیمه پولش رو نمیده و برو بازار سیاه. هر جا رفت همه قیمت های گرون گرون دادن. وقتی به هیچ جا دستش بند نمیشد، بهش می گفتن آقا ولش کن، چیزی که زیاده گل.
گفت: نه من گل خودم رو می خوام. گل سرخم.شازده کوچولو دیگر گل سرخ ندارد. هر آن چه داشت، گل سرخش بود. دیگر نیست. جایگزین هم ندارد. حالا شده کارش فقط سیگار آتش زدن. تا دلش تنگ شود، سیگاری می گیراند.سرخی آتش و حرکت آتش، دلش را آرام می کند. آنقدر بهش پیشنهادهای صدمن یه غاز دادن که دیگر شده خانه نشین. جلوی کامپیوتر و نوشتن وبلاگ
برای گل سرخش شعر می گوید. فقط گل سرخ است که می تواند نظر بدهد و کامنت بگذارد. سرش را از پنجره می کند بیرون، می بیند همه به زبان دیگری حرف می زنند. حرف مشترک ندارد. کلاغ
برگرفته از وبلاگ: http://blog.360.yahoo.com/blog-lwipXJoibqBmQSq9nrHs?p=148
*********
شازده کوچولو دوتا دوست داشت یکیش روباه بود که سالها پیش یکی از جوونهای ده یه روزتعتیل واسه تفریح نزدیک تاکستون شکارش کرد و دمش رو به دوست دخترش هدیه داد، آخه چیزی که روباه هیچ وقت نفهمید این بود که رسوم این روزها دیگه معنی ندارند. اون یکی هم یه خلبان بود که تو جنگ هواپیماش رو زدن. حتی جسدش هم پیدا نشد. اخیراً هم خبردار شد بچه­ی اون خلبانه رو هم با یه سوراخ گنده وسط سینه اش تو اختشاشهای اخیر کنار خیابون پیدا کردن.
شبا بخاطر آلودگی نوری حتی دیگه نمی تونست ستاره ها رو تماشا کنه.
روزها می گذشت تا اینکه یه شب دید وبلاگش رو فیلتر کردن به هر دری زد گفتن به ما مربوط نیست اعتراضی دارید تشریف ببرید دادسرای ویژه­ی جرایم اینترنتی... دیگه سیگار هم جواب نمی داد.
زد از شهر بیرون کلی تو بیابون پرسه زد هر چی گشت، صداش کرد، نبود.از یه چوپان پیر سوال کرد آقا این طرفا یه مار زرد ندیدید؟ یارو جواب داد این بابا رو 35 ساله که کسی این طرفا مار زرد ندیده نسلش بخاطر شکار بی رویه منقرض شده. اگه یکی شو پیدا کنی من مشتریشو دارم پول خوبی واسه پوستش می ده، این رنگش خیلی نادره.
شازده کوچولو این روزها کارش این شده که فقط روزها رو بشماره.. شازده کوچولو قدیما خوشبختتر بود دستکم یه مار زرد داشت.

شازده کوچولو تولدت مبارک!

کتاب شازده کوچولو بعد از کتاب مقدس پرفروشترین کتاب قرن بیستم بود. آنتوان دوسنت اگزوپری با این کتاب دنیا را تغییر داد. درستتر آنکه آدمهای این دنیا را تغییر داد.
همین متن کوتاه و چند عکس خود به اندازه­ی کافی گویاست:
همه‌ی اين مدت احساس می‌کردم اين را به خودم مديون هستم. به "شازده کوچولو"ی "سنت اگزوپری" که زندگی مرا برای هميشه عوض کرد‏ و به استاد روانشادم "محمد قاضی"،
بزرگمردی که جايش در فرهنگ و ادب ايران خالی خواهد ماند.
او هم عاشق و شيفته‌ی "شازده کوچولو" بود. بعد از عمل سرطان حنجره، دستگاه "پيام‌رسان" را جلوی گلويش می‌گرفت و با اينکه درد را در صورتش می‌ديدی، ساعت‌ها با
چه ذوق و چه برقی در چشمانش برايت از اين کتاب حرف می‌زد.
پس دوستان گلم، اگر شما هم اجازه بدهيد، من اين "شازده کوچولو"ی اينترنتی را به "محمد قاضی" تقديم می‌کنم.
و سرانجام آنکه به رسم يادبود هديه‌ی کوچکی برای شما دارم: در زير عکسی از اسکناس ٥٠ فرانکی را می‌بينيد که پيش از "يورو" واحد پول کشور فرانسه بود. روی اسکناس
به عکسی از "آنتوان دو سنت‌اگزوپری" مزين است و تصاوير ديگر از کتابهای "پيک جنوب"، "زمين انسانها"، "پرواز شبانه" و "شازده کوچولو" هستند. اما، ايکاش می‌شد
اين اسکناس را در دست بگيريد تا خود ظرايف آنرا حس کنيد (مثلا، آيا عکس گوسفندی را روی اسکناس می‌بينيد؟) و براستی که: "آنچه اصل است، از ديده پنهان است" ...

پونه‌ی بارانی
ارديبهشت ١٣٨٢ - آوريل ٢٠٠٣

روی اسکناس

پشت اسکناس

برگرفته از وب سایت: http://www.rainymint.com/lepetitprince/index.shtml
(متن کامل و کتاب شازده کوچولو ترجمه روان شاد غازی در لینک بالا موجود است)

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

آقا ایستگاه فضایی در بست می خوره؟...

مدتی از سفر فضایی بانو انوشه انصاری به فراسوی سیاره زمین می گذرد و دیگر خبری از آن همه تبلیغات و جار و جنجال نیست، در آن روره هر گروه و دسته سیاسی و فکری سعی داشتند پیامد های سفر فضایی یک بانوی ایرانی تبار را به نفع خود تساهب کنند، احتمالاً حتی انجمن دارندگان تفنگهای گلوله زنی و انجمن دوست داران طبیعت... بیانیه هایی را در این زمینه منتشر کرده اند. شاید شاید فقط انجمن حمایت از حیوانات در این مورد بیانیه ای صادر نکرده باشد. چرا که نتوانسته اند ارتباط مشخصی میانه حیوانات اهلی و حتی وحشی با سفرهای تفریحی فضایی برقرار کنند.

آنچه که شگفت انگیز می نمود این واقعیت بود که در آن زمان تمام افراد در حال افتخار کردن به این بانو ایرانی تبار بودند. و من مرتب می اندیشیدم خوب این یک سفر تفریحاتی فضایی است چیز افتخار انگیزی برای دیگران توش نیست، اینا به چیچی این عمل این بانوی ایرانی تبار افتخار می کنند؟

مثلا به اینکه یه بابایی رفته فضا که اجدادش تبعیت ایرانی داشته اند؟

پس ما باید از صبح تا شب در حال افتخار کردن باشیم چون بلاخره می دونید که تبار همه­ی انسانهای سیاره­ی زمین به یک نقطه می رسد پس همه­ی انسانها با هم فامیلان . من افتخار می کنم که پسر اموی خاله­ی خواهر زن مادر شهر دایی زاده­ی جاری نوه­ی انشتاین هستم!

از این گذشته چی تو این سفر فضایی افتخار انگیز است؟ یه بابایی انقدر پول داشته که فکر کرده امسال تعتیلات رو می رم فضا! که البته برای خود ایشان بسیار خوب است. این هم گفتگو نداره که در دنیای آزاد هر کسی می تونه هر جور دلش بخواد پولاشو خرج کنه . سوال اینجاست که خوب کجای این عمل مفرح افتخار انگیز است؟

بانو انوشه انصاری که توسط آژانس فضایی ناسا برای این ماموریت انتخاب نشده اند مثلاً بدلیل سوابق تحقیقاتی یا علمی یا فنی درخشانشان. خلبان یا پزشک یا سرباز برجسته ای هم که نیستند. ایشون هزینه ای را پرداخت کردن که ناسا ایشان را به همراه خدمه ایستگاه فضایی با خودشان به فضا ببرند. آقا ایستگاه فضایی $ 20000000 در بست!...

اگر عمل ایشان حرکتی غرور آفرین و افتخار آور برای ایرانیان است من معتقدم راه های بهتری برای خرج کردن بیست میلیون دلار برای جامعه جهانی یا ایرانیان وجود دارد.

بر اساس اعلام آژانس فضایی ناسا هزینه یک سفر فضایی به ایستگاه بین المللی رقمی میان ده تا بیست میلیون دلار است فکرش را بکنید که با این مبلق چند مدرسه و کتابخانه­ی پیشرفته می توان ساخت؟ یا چه تعداد بیمارستان می توان در مناطق دور افتاده آفریقا تاسیس کرد یا به چند بیمار سرتانی یا ادزی کمک کرد ؟ یا مثالی نزدیکتر به ایرانیان، در کشورهای مختلف بویژه در ترکیه و عراق ایرانیان زیادی با فقر و فلاکت به سختی زیاد روزهایشان را به شب می رسانند و سرما و گرسنگی تحمل می کنند به امید اینکه روزی پرونده­ی پناهندگی آنها بررسی شود ولی از آنجایی که یالو کوپال این شیر پیر ایرانی دیگر بکلی ریخته، دنیا هم به ایرانیان بی توجه شده است. آن هنگام که یک کشور خود به اتباعش اهمیتی نمی دهد رفتار دیگر کشور ها که دیگه مشخصه.

هزینه وکیل مهاجرت در اینگونه کشورها قطعاً کمتر از 10000 $ می باشد ولی فرض کنیم همین مبلغ باشد با یک تقسیم ساده متوجه عددی باور نکردنی خواهیم شدو با هزینه ای که صرف سفر فضایی یک ایرانی تبار شده است 2000 ،دو هزار خانواده را می توان از آوارگی نجات داد البته اینها دو هزار خانواده هستند هر خانواده را 4 نفر هم فرضکنیم نتیجه رقمی تکان دهنده خواهد شد. 8000 نفر ، با این مبلق می توان سرنوشت هشت هزار انسان را تغییر داد. این جمعیت یک شهر متوسط است کار بزرگی ست.

چرا کسی به این مردمان از وطن رانده و از دیگر ممالک نیز مانده افتخار نمی کند؟ مگر آنها هموطنان ما نیستند ؟ چرا کسی به آنها افتخار نمی کند چرا کسی به مردم فقیر مرز نشین ایران یا خانواده­ی گرسنه­ی زندانیان ایرانی یا شریفترین و فقیر ترین مردم ایران یعنی نویسندگان و هنر مندان و روشنفکران گرسنه بده کار و معمولاً بی کار ایرانی افتخار نمی کند؟ چرا کسی به این خیل عظیم کم سوادان فقرا افتخار نمی کند.

ما چیزهای بهتری برای افتخار کردن داریم

مردمانی که هر زمستان در گوشه خیابان در جلوی چشم هموطنان محترم و متدین آگاهشان از سرما جان می دهند و هیچ کس ککش هم نمی گزد آدمایی که از فرت نا امیدی پیش چشم دیگران خودشون رو جلوی ترن مترو می اندازند. مردمی که ربا را حرام می دانند ولی مکیدن خون مردم را حلال می شمارند. مردانی که ناموسشان را به اصطلاح می پرستند ولی هر یک چندین زن صیغیه ای و یک گردان معشوقه دارند. زنانی و دخترانی بقایت جاح طلب و ظاهر بین که عشق برای آنها برابر تعداد سکه هایی است که مهر آنها می شود. و البته همه­­ی آنها هم زمان برابری خواه هم هستند.

مردمی که وقتی اشخاصی مانند آنها فکر نمی کنند یا اعتقاداتی متفاوت دارند یا زبان یا قومیت یا ملیت متفاوت دارند آنها را به هر شکل که بتوانند رنج می دهند یا مثل ما باش یا بمیر.

مردمانی که کم بیش چون ریس جمهور منتخبشان دروغ گو و متقلب هستند. و زمانی که تمام آنان را احمق فرض می کنند حتی زکاوت لازم برای گرفتن حق خود را نیز ندارند.

این همه برای افتخار کردن کافی نیست؟

من دوست دارم به پیرزنی که هر چند به فضا نرفته و شاید فقط سواد اکابر داشته باشد افتخار کنم که با شور شوق پارچه های قدیمیش را از صندق در می آورد و برش می زند و با هیجان آنها را از پنجره­ی خانه اش به خیابان می اندازد تا برای مردمی که در خیابان شعار می دهند به نقابی تبدیل شوند که شاید آنها را از تنفس گاز اشکاور محافزت کنند.

خبر فوری کشتار دانشجویان در دانشگاه تهران (بدون شرح خودتان قضاوت کنید)

خبر فوری: کشته شدن پنج دانشجو در کوی دانشگاه و دستگیری بیش از ۱۵۰ نفر

دوشنبه ، 25 خرداد 1388 ، 11:47

خبرنامه آزادی برابری: بنا بر اخبار موثق رسیده، طی درگیری‌های دیشب در کوی دانشگاه تهران، پنج دانشجو با حمله‌ی نیروهای ضدشورش کشته شده و بیش از ۱۵۰ دانشجو بازداشت شدند. این کشته‌ها در پی حمله‌ی نیروهای امنیتی به کتابخانه‌ی خوابگاه می‌باشد.

اسامی این پنج نفر که هنوز توسط هیچ مرجعی تأیید نشده به شرح زیر است: فاطمه براتي، كسري شرفي، مبينا احترامي، كامبيز شعاعي و محسن ايماني.

گزارش بامداد خبر در مورد درگیری‌های دیشب در کوی دانشگاه به شرح زیر است:

در پی حمله نیروهای لباس شخصی و انصار حزب‌الله به تجمع دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران، دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در اثر اصابت گلوله، زنجیر، چاقو، باتوم و چماق به شدت مجروح شدند.

تجمع دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران که از آغاز یکشنبه شب، بیست‌وچهارم خرداد ماه آغاز شده‌بود. با ورود نیروهای لباس شخصی و امنیتی به داخل کوی و مستقر شدن در ساختمان تخلیه‌شده ۲۳، به جنگی نابرابر تبدیل شد.

نیروهای امنیتی که دور تا دور کوی را از ساعت نزدیک به ۲۳ یکشنبه شب تحت اختیار دارند، چند بار برای ورود به کوی تلاش کردند که این تلاش با مقاومت دانشجویان ناکام ماند. اما پس از آغاز حمله تمام عیار نیروهای امنیتی به کوی دانشگاه که با پرتاب نارنجک صوتی، گاز اشک‌آور و تیراندازی زمینی به تمام درهای کوی دانشگاه همراه بود، توانستند وارد کوی دانشگاه شوند و در ساختمان ۲۳ مستقر شوند که از آغاز تجمع به علت عدم امنیت حداقلی از سوی دانشجویان ترک و کاملاً تخلیه شده‌بود.

درگیری‌ها در کوی دانشگاه تهران در حالی در ساعت ۲ پس از بامداد ادامه می‌یافت که شبکه موبایل در سراسر تهران برای بار دوم پس از اعلام نتایج انتخابات قطع شد و امکان ارتباط با خارج از کوی از دانشجویان سلب شد. اما پس از آن‌که خطوط موبایل به مدت کمتر از یک ساعت در سراسر تهران قطع شد، نیروی انتظامی با ورود به کوی و شلیک بی‌محابای گاز اشک‌آور کنترل کوی را کاملاً در اختیار گرفت و پس از آن اجازه ورود نیروهای لباس شخصی و انصار حزب‌الله به داخل کوی را داد. نیروهای انصار هم‌اکنون با ورود به تک‌تک ساختمان‌ها و اتاق‌ها، دانشجویان را به شدت با چماق، زنجیر و چاقو مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و درگیری‌ها در کوی ادامه دارد.

این در حالی است که در جریان تلاش نیروهای انصار حزب‌الله و گارد ویژه برای ورود به کوی نیز، بیش از پانزده نفر از دانشجویان تنها به علت اصابت گلوله به شدت مجروح شدند. از میان مجروح‌شد‌گان، وضعیت دانشجویی به علت خونریزی از ناحیه گردن و صورت به شدت وخیم است. هم‌چنین دو مورد از تیرهای شلیک‌شده به صورت دانشجویان برخورد کرده‌است که یکی از دانشجویان از ناحیه چشم آسیب‌ دیده‌است و به گفته دانشجویان پزشکی حاضر در کوی، احتمال از دست دادن چشم وی زیاد است. دیگر تیرها به پا و بدن دانشجویان اصابت کرده‌است که منجر به جراحات و زخم‌های عمیق روی بدن آن‌ها شده‌است.

به گفته دانشجویان نیروهای مهاجم به طور کامل مجهز هستند و هر گونه سلاح گرم و سرد در اختیار آن‌ها قرار گرفته‌است. که از جمله می‌توان به باتوم، چماق، چاقو، زنجیر، نارنجک صوتی، گاز اشک‌آور و فلفل و تفنگ اشاره کرد. دانشجویان هم‌چنین از استفاده نیروهای مهاجم از نوع عجیبی گلوله پلاستیکی خبر می‌دهند که حالت ساچمه‌ای دارد و در حین اصابت با بدن، پوست بدن فرد را سوراخ‌ سوراخ می‌کند.

درگیری‌ها در کوی دانشگاه در حالی ادامه دارد که تمامی نگهبانان و مسئولان کوی، خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران را ترک کرده‌اند و دانشجویان در محوطه کوی و در برابر نیروهای مهاجم کاملاً تنها هستند.

به گفته دانشجویان حاضر در کوی دانشگاه تهران، مجروح‌شدگان به شدت نیاز به تجهیزات پزشکی و انجام عملیات فوری پزشکی دارند،‌ با این حال نه تنها آمبولانسی در اختیار دانشجویان نیست که از کمک‌های اولیه نیز خبری نیست.

علی‌رغم آن‌که کوی پسران دانشگاه تهران کاملاً در اختیار نیروهای انصار حزب‌الله و گارد ویژه است و نیروهای گارد و انصار به شدت دانشجویان را با چماق و زنجیر و چاقو مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند، ولی هنوز هم بیش از ۳۰۰ موتورسوار ضد شورش در ساعت ۳:۴۰ دقیقه بامداد به سمت کوی دانشگاه تهران در حال حرکت هستند و احتمال حمله به کوی دانشجویان علوم پزشکی تهران و کوی دختران دانشگاه تهران بالاست.

تا کنون از تعداد بازداشت‌شدگان و حتی کشته‌شدگان در کوی دانشگاه خبری در دست نیست. گزارش‌های تکمیلی متعاقباً ارسال می‌شود.

بر این اساس، کوی دانشگاه تهران از دیروز به صورت کامل از خیابان جلال آل‌احمد توسط نیروهای ضدشورش و انصار حزب‌الله مسدود شده و اجازه‌ی تجمع بیش از دو نفر داده نمی‌شود.

دانشجویان دانشگاه تهران و علامه در اعتراض شدید به کشته شدن این پنج دانشجو که هنوز از نام آنان اطلاعی در دست نیست، کلاس‌های درس را تعطیل کرده و دست به تحصن در دانشگاه زده‌اند. همچنین دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کاملاً تعطیل می‌باشد. لازم به ذکر است که احتمالاً امتحانات پایان ترم دانشگاه تهران به دلیل جو شدید امنیتی موجود و اعتراضات گسترده برگزار نخواهد شد.

خبر-فوری-کشته-شدن-دو-دانشجو-در-کوی-دانشگاه-و-دستگیری-بیش-از-90-نفر.html

اطلاعیه رئیس دانشگاه تهران در ارتباط با حوادث اخیر دانشگاه

بسمه تعالی

دانشجویان و دانشگاهیان عزیز

تعرض به کوی دانشگاه تهران ، نماد آموزش عالی کشور توسط گروهی متجاوز و ضرب و شتم دانشجویان عزیزی که دغدغه ای جز اعتلاء ، دانشگاه و کشور را ندارند موجی از تاسف و تاثر در دل اینجانب و تک تک دانشگاهیان را به دنبال داشت. اینجانب بعنوان رئیس دانشگاه تهران به شما عزیزان اطمینان می دهم که علیرغم مشکلات و محدودیتها ، نهایت مساعی خود را به منظور حفظ امنیت و آرامش شما عزیزان بکار برده و از طریق مراجع ذیربط شناسائی و مجازات عاملین این اقدام موهن را پیگیری نمایم.

دانشگاه تهران در طول تاریخ پرافتخار خود همواره مأمن و خانه همه فرهیختگان ، دانش پژوهان و دانشگاهیان بوده و می باشد. لذا حفظ امنیت و آرامش آن وظیفه تک تک اعضای این خانواده بزرگ می باشد. اینجانب ضمن دعوت همگان به آرامش ، کمک و مساعدت شما فرزندان عزیز را در این راستا خواهانم.

فرهاد رهبر

رئیس دانشگاه تهران

دوشنبه 25 خرداد 1388 6:58

________________________________________

آخرين تاريخ بازديد : سه شنبه 26 خرداد 1388 7:40:6

تعداد بازديد از اين خبر : 5084

اطلاعیه.رئیس.دانشگاه.تهران.در.ارتباط.با.حوادث.اخیر.دانشگاه.html

http://www.ut.ac.ir/fa/news/1/bodyView/56/

*********

اطلاعیه دانشگاه تهران در ارتباط باحوادث اخیر دانشگاه

بسمه تعالی

اطلاعیه دانشگاه تهران در ارتباط باحوادث اخیر دانشگاه

دانشگاه تهران با دعوت از دانشجویان فهیم و فرهیخته دانشگاه به هوشیاری بیشتر، حضور غیرقانونی و رفتار خلاف قانون و حریم شکنانه افرادی غیر مسئول که از خارج دانشگاه، به دانشجویان تعرض نموده و با وارد نمودن ضرر و زیان به اموال دانشگاه موجب شکستن حریم مقدس دانشگاه شده اند را شدیداً تقبیح و محکوم نموده و از قوه قضائیه و نیروی انتظامی خواستار شناسایی و معرفی متخلفان و برقراری نظم و تضمین امنیت حریم دانشگاه و فرزندان عزیز خود می باشد.

مسئولین دانشگاه تهران وظیفه خود می دانند برای دفاع از حریم مقدس دانشگاه از طریق مراجع قانونی تا احقاق حقوق فرزندان خود از هیچ کوششی دریغ ننموده و مجدانه پیگیری لازم را به عمل آورند. بر همه ملت غیور و دانشجویان عزیز روشن است که دانشجویان ، این فرزندان فرهیخته ملت ایران هیچگاه اخلال گر نبوده و تفکیک صفوف آنان از سایرین برای حفظ ساحت مقدس علم ضروری است.

رئیس، هیات رئیسه، و مجموعه مدیران دانشگاه ، دانشجویان دانشگاه تهران را فرزندان خود دانسته و همچون پدری دلسوز ، با همه وجود از استقلال و آرامش آنان و دانشگاه دفاع خواهند نمود و صیانت از حریم مقدس دانشگاه و دانشجویان را برخود فرض می دانند.

دانشگاه تهران

دوشنبه 25 خرداد 1388 17:41

________________________________________آخرين تاريخ بازديد : سه شنبه 26 خرداد 1388 7:44:18

تعداد بازديد از اين خبر : 3866

اطلاعیه.دانشگاه.تهران.در.ارتباط.باحوادث.اخیر.دانشگاه.html

http://www.ut.ac.ir/fa/news/1/bodyView/57/

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

رنگین کمان


داشتم از این لینک به اون لینک تو Web پرسه می زدم که بطور کاملاً اتفاقی به یک نوشته خیلی قشنگ بر خوردم که حیفم اومد که اون رو برای دیگران نقل نکنم، بنظر من وقتی یک نفر فکر زیبا و خوبی به سرش می زنه چه قدر خوبه که اون رو همه بدونن تا از زیبایش لذت ببرن و اگر فکر بدرد بخوری باشه دیگران هم ازش استفاده کنند.

وحدت رنگین کمان

آیا تا به حال از کسی شنیده اید که از رنگین کمان بدش بیاید و یا بگوید وقتی به رنگین کمان نگاه می کند حالش بد می شود؟
رنگین کمان خیلی زیباست و در زیبایی آن شکی نیست ولی آیا تا به حال علت زیباییش را جویا شده اید؟
رنگین کمان متشکل از رنگهای زیبایی ‌است که کنار هم آمده و بر فراز آسمان نقش می بندد و همه موجودات را مبهوت خود می سازد.
حتماً تا به حال با افرادی برخورد کرده اید که هر کدام از رنگی خوششان نمی آید.مثلاً شاید کسی از رنگ قرمز بدش بیاید ولی اگر از همان شخص بپرسیم که آیا از رنگین کمان هم بدت می آید؟ مسلماً بله نخواهد گفت.در حالی که قرمز یکی از رنگهای تشکیل دهنده رنگین کمان است. شاید یکی از دلایلش این باشد که وقتی رنگها کنار هم می آیند در رنگین کمان به هم پیوند می خورند و تنها یک رنگ نیست که رنگین کمان را زیبا جلوه می دهد.
حال اگر انسانها بخواهند به این عوامل تک تک نظر کنند قصوراتی مشاهده کنند که پشیمان از نظاره کردن نیز شوند، ولی وقتی همه این عوامل را در کنار هم و درون موهبتی به اسم رنگین کمان نگاه می کنند مسلماً برایشان خوشایند خواهد بود.
حال اگر انسانها بدون نظاره به عیوب یکدیگر، همدیگر را به شکل یک هیکل واحد انسانی تصور کنند چه قدر از زندگی لذت خواهند برد همانند لذت نظاره رنگین کمان و حتی فراتر از آن .
وقتی به این باور برسیم که "همه بار یک داریم و برگ یک شاخساریم " و همه­ی ما را خدایی واحد خلق کرده هیچ وقت ناظر به عیوب همدیگر نخواهیم بود ، که سیاه ها چطورند و سرخ ها چگونه؟ و یا سفید ها برترند و بقیه... یا فلان مملکت پیشرفته تر پس بهتر و احترام به آن بیشتر و دیگری پیشرفتی نداشته و هیچ...
بیایید از زندگی لذت ببریم . زندگی موهبتی است که خداوند برایمان عطا فرموده تا مهیا برای سفر ابدی شویم.در این موهبت رازهایی نهفته است که باید آنها را بگشاییم ، و گشودن آنها جز گشودن سخنان پیامبر عصرمان نمی باشد . بیایید صلح را از درون خود آغاز کنیم و به انسانها به دیده هیکل واحد نظاره کنیم ،که اگر عضوی از این هیکل آسیب ببیند تماماً لنگ خواهیم ماند.
به امید وحدت رنگین کمان
(قرمز)

برگرفته از وبلاگ رنگین کمان

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

روزمرگی چی کارا می تونه بکنه! ( I )

روزمرگی چیز ترسناک وحشت آوریه!

پلیدی رو به زرنگی ، نیکی رو به حماقت تبدیل می کنه،

امروز رو شبیه دیروز و فردا رو مثل امروز می کنه، آدما رو شبیه ساعت و ساعتها رو شبیه آدما می کنه...

هر چیزی رو در خودش انقدر تکرار می کنه تا بکلی بی معنی می شه

آدما رو انقدر تکرار می کنه که خودشون هم فراموش می کنند که هر کدومشون یه موجود یگانه اند که هیچ کس شبیه اونا نیست.

حالا دیگه اصلاً مهم نیست که هزاران سال که گلا خار درست می کنند و گوسفندا بی اون که بدونن چی کار می کنند اونا رو می چرند.

می تونه آدم رو در یه چشم به هم زدن به یه قارچ تبدیل کنه.

خانم قارچها و آقا قارچهای عزیز! این متن رو با تمام نفرتم به حضور کوچیک بی ارزشتون تقدیم می کنم: و با تمام وجود امیدوارم سهم شما از زندگی یک کرم چاق گنده باشه!

عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی... تنهادر محبسی به نام بکارت زندانی است و تو....

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر…

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع

قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب

مالامال از درد...! و این, رنج است.

نوشته ای از دکتر علی شریعتیT، برگرفته از وبلاگ دوست قدیمی و بسیار عزیزم Asi

http://Asimasi.persianblog.ir

۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه

نبرد دسته ها

نمی دونم چه کسایی ممکن همین طوری ناقافل به سرشان بزنه که به این گوشه­ی دور افتاده­ی Web به این اخترک کوچیک سری بزنند. پس بهتر که در مورد این دو پست اخیر توضیحی بنویسم.
روزی مرد فرزانه ای آموزاند، همه­ی پیامبران الهی از آن جهت که پیام آوران خدا هستند باهم برابرند و آیین هر یک از ایشان در تکامل عالم بشری سهمی داشته و بی احترامی به آنان یا آیینشان پسندیده نیست. پس شاگردانش این آموزه را در گوشه گوشه­ی گیتی پراکندند تا مردان و زنانی که آن را براستی آموختند چون ستارگان در جهان بدرخشند، و پراکنده گردند.
من نیز قصد بی احترامی به هیچ آیینی را ندارم و این نوشته تنها بیان حقایقی از یک جامعه و تفسیر یک فرهنگ است نه نقد یک مزهب.
*********
گویا روز عاشورا بود و مردم سیاه پوش هر یک در پی هدفی در دسته هایی کوچکه و بزرگ در خیابان ها می گشتند، در این چند سال اخیر بجای آن دسته های بزرگ پر شور قدیم دها دسته­ی کوچک که گاهی همزمان در یک خیابان در حال حرکت هستند و هر یک در گامی و با اشعاری متفاوت آواز های ناشیانه­ی خود را با صداهایی نا خراشیده که نشان دهنده­ی نا آشنایی کامل صاحبانشان با هنر آواز است بشکل نوهه می خوانند. و تقابل چند تا از این دسته های کوچک در یک چهار راه، موسیقی چند صدایی مدرن پیچیده و عجیبی را بوجود می آورد که براستی شنیدنی و شگفت انگیز است.نواهایی که حتی آوانگاردترین موسیقیدانان دنیا هم از خلق آنها بطور کلی عاجزند.
حالا بگذریم از این که اغلب این دسته های کوچک نتیجه­ی رغابت و جاه طلبی برخی از اعضای سابق همان دسته های قدیمی و پر سابقه هستند، البته قسد ندارم که به این نکته اشاره کنم که هر یک می خواهند در ریا کاری و تزویر گوی سبقت را از یکدیگر بروبایند.
نبرد دسته ها!
از آنجاییکه این دسته ها اعضای زیادی ندارند، به فنون نبردهای باستانی متوسل می شوند و سعی می کنند با ایجاد سر و صداهایی هر چه عظیم تر رغیب را از میدان به در کنند و هر چه بیشتر نظرها را به سوی خود جلب کنند..
یکی از این دسته ها چنان تبل عظیمی را همل می کرد که من می تونم به شما اتمینان بدم که حتی ارکستر فیلارمونیک برلین هم چنین تبل عظیمی را در اختیار ندارد. و البته تعداد متنابهی هم آمپلیفایر ، بلندگو و متور برق همراه این دسته بود، جوند اسلام بعد از ساعتی سوگواری در کنار فزای سبز اطراف یک ساختمان داشتند نفسی تازه می کردند و از شربت زعفرانی و خرما و ... میل می کردند تا کمی جون بگیرند و بتوانند تا پاسی از شب به سوگواری خود ادامه دهند.
در این گیر و دار مداه محترم داشتند با شور و حرارت وصف ناپذیر نوهه سرایی می کردند و نوازندگان تبل، سنج و و و .. شوری در میان ازاداران راه انداخته بودند.
مداه گرامی در کنار تابلوی –بوغ زدن اکیدن ممنوع- پشت بلندگو فریاد میزدند "..برای شفای همه­ی بیماران اسلام ...ماشالاه ... ازادارا همه با هم بگید که این بیماران هم فیضی ببرند و شفای عاجل بگیرند..."
بالای سردر آن ساختمان نوشته شده بود "بیمارستان اساب و روان"!!!...
*پانوشت: در این گونه بیمارستانها ساعتهای دیواری خاصی استفاده می شود که حتی با صدای تیک تاک خود سکوت آن محل را در هم نشکنند.

کی بیشتر می ترسه؟

این جوند اسلام دو دسته هستند:
دسته­ی اول کسانی که تمام سال کارهای مکروه نمی کنند ولی درایام ازاداری عاشوربه این قبیل کار ها دست می زنند. بنظر می رسد این گروه با خدا مشکل خاصی ندارند، مشکل آنها با ازاداری عاشورا است.
ولی دسته­ی دوم کسانی هستند که در طول سال دست به کارهای ناپسند می زنند ولی در ایام عاشورا بطور موقت این قبیل کارها را تاتیل می کنند. از قرار معلوم این دسته افراد از امام سوم شیعیان بیشتر از خدا می ترسند!

لیست بلاگهای مورد علاقه

Music: Frank Sinatra - Love's been good to me

آمار بازدیدکنندگان

تعداد بازديدكنندگان :
تعداد افراد آنلاين :
Free Counter and Web Stats Free counter and web stats

درباره من