به "اخترک B-612" خوش آمدید تو اخترک B-612 که به این کوچیکیه، همین قدر که چند قدمی صندلیت رو بکشی جلو می تونی هر قدر دلت خواست غروب خورشید رو تماشا کنی من یه روز 43 بار غروب کردن آفتاب رو تماشا کردم! خودت که میدونی وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشه از تماشای غروب لذت می بره من غروب کردن خورشید رو خیلی دوست دارم بریم فرو رفتن آفتاب رو تماشا کنیم. کتاب شازده کوچولو اگر اولین بار است که از این بلاگ دیدار می کنید خواهشمندم اولین پست آن را که در آرشیو پایین صفحه به آن دسترسی دارید بخوانید.

۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

حویتهای خط خطی

چند سال پیش وقتی با عجله ایران رو ترک کردیم تا برای درمان به کشورهای اجنبی سفر کنیم، فکر می کردم ایران یه گربه است که رو لبۀ آسیا تو افتاب نشسته وداره چرت می زنه.
اونجا تو هواپیما منیتوری بود که موقیت دقیق ما رو در هر لحظه روی نقشه نشون می داد سافرا با هیجان منتظر بودن که کی هواپیما خاک ایران رو ترک می کنه و بلاخره این اتفاق افتاد و اعلام شد که تا چند لحظۀ دیگه هواپیما خاک ایران رو ترک می کنه.
مسافرا شاد شدن و جنب و جوش خاصی برپا شد، و من تازه متوجه شدم که بانوانی که همسفر ما بودن هنرپیشه های هالیود هستند،. تنها نکته ای که نفهمیدم این بود که این زنان و مردان خیکی شیک و محترم چرا با لباسهای مبدل سفر می کردن؟.
ولی من بی صبرانه منتظر رویداد مهمتری بودم لحظۀ شگفت انگیری که براش ثانیه شماری می کردم، و تنها به همین خاطر درخواست کرده بودم صندلی من در کنار پنجره باشه.
منیتور رو زیر نظر داشتم تا لحظۀ شگفت انگیز عبور هواپیما رو از روی مرز تماشا کنم.
وقتی هواپیمای ما دقیقاً از بالای مرز غبور می کرد به پایین نگاه کردم، ماه ها مبارزه دیگه رمقی برام نزاشته بود ولی با تمام نوانی که در چشمان خسته و ناتوانم مونده بود نگاه کردم.
همه چیز درست بود، تپه ها ورودخونه ای که نقشه نشون می داد سرجاشون بودن ولی خبری از اون خط سیاه و درازی که نقشه نشون می داد نبود. هیچ چیز نبود جز یه رود خونه، چند تا تپه و احتمالاً پرنده ها و ماهی ها و حیونایی که من اونا رو نمی دیدم.
در تمام طول سفر به این موضوع فکر می کردم.
نه شگفتی پزشکها در مورد کند شدن غیر منتبظرۀ پیشرفت بیماریم و غلط درومدن پیشبینیهاشون برام اهمیتی داشت، نه در تمام هفته هایی که بستری بودم دردی احساس کردم.
من قم بزرگتری داشتم، چقدر گمراهی؟
اونجا هیچ چیز نبود، ایرانی نبود... اونجا فقط دشت بود یه دشت.
من وطنی ندارم. زمین خانۀ من است از اینجا اخترک من چقدر دور بنظر میاد.

نبردهای اینترنتی - پیروزیهای اینترنتی

پست اخیر کمی دیر آماده شد چرا که من این چند روز در حال دست و پنجه نرم کردن با راهزنان اینترنتی یا همان Hacker ها بودم چراکه این دوستان نوکیسۀ حرامی قصد اخترک مرا کرده بودند، حالا چطور شده که این اخترک کوچک اینقدر برای ایشان مهم شدهاست من براستی نمی دانم.
در این چند روز بسختی تلاش کردم تا اخترکم، تنها چیزی که برایم باقی مانده است از چنگ این راهزنان دراوردم.
تازه بعد از همۀ این مشکلات تازه متوجه شدم که دولت مقتدر و فدرتمند ایران اسلامی با راهزنان اینترنتی همپیمان شده و سیت Blogspot را بسته است
حالا رابطۀ میان سیت Blogspot و انتخابات در ایران چیست؟ من که نمی دانم!
با هر توجیه ای این عمل نشانگر ضعف و مرتبۀ زبونی یک دولت است که حتی سیت های اینترنتی نیز می توانند بنیان سست و بی مایۀ آن فروریزند. برای چنین دواتی تنها می توان ازهار تاسف کرد.

لیست بلاگهای مورد علاقه

Music: Frank Sinatra - Love's been good to me

آمار بازدیدکنندگان

تعداد بازديدكنندگان :
تعداد افراد آنلاين :
Free Counter and Web Stats Free counter and web stats

درباره من