
اولین بار که پام به زمین رسید از این که دیارالبشری دیده نمی شد سخت هاج و واج مونده بودم، فکر کردم رو زمین انسان به هم نمی رسه. ترس ورم داشته بود که نکنه سیاره رو اشتباهی اومدم. قافل از اینکه زمین بسیار وسیعِ، تو کویر کسی زندگی نمی کنه.
سالها دوره افتادم تو کویرُ ول گشتم تا کویر رو از پاشنه درآرم.
تو این سالها به هیچ چیز برنخوردم بجز گلایی که پاره ای وقتا تو کویز سبز می شند، از اون گلهای سه گلبرگی، یک گل ناچیز!.
پ- سلام
گ- سلام
پ- آدما کُجان؟
گ- آدما؟ گمون کنم یه شیش هفتایی ازشون باشه، سالها پیش دیدمشون، منتها خدا می دونه کجا می شه پیداشون کرد. باد اینور و اونور می برتشون، ناینکه ریشه ندارند، این بی ریشهگیم هسابی اسباب دردسرشون شده.
پ- خداحافظ.
خدافظ.
تو اخترک خودم یه گل و دوتا آتشفشان روشن و یه آتشفشان خاموش دارم که جای چهار پایه ازش استفاده می کردم، و با آتشفشانای روشنم ناشتایم رو گرم می کردم، و گلم که اخترک رو عطراگین می کرد. اونا چقدر برای من با ارزش اند، اما سیارۀ زمین پر از چیزهای ناچیز و بی اهمیتِ. به خودم می گم، ستاره ها واسه این روشن اند که هرکی بتون یه روز مال خودش رو پیدا کنه.
سالها دوره افتادم تو کویرُ ول گشتم تا کویر رو از پاشنه درآرم.
تو این سالها به هیچ چیز برنخوردم بجز گلایی که پاره ای وقتا تو کویز سبز می شند، از اون گلهای سه گلبرگی، یک گل ناچیز!.
پ- سلام
گ- سلام
پ- آدما کُجان؟
گ- آدما؟ گمون کنم یه شیش هفتایی ازشون باشه، سالها پیش دیدمشون، منتها خدا می دونه کجا می شه پیداشون کرد. باد اینور و اونور می برتشون، ناینکه ریشه ندارند، این بی ریشهگیم هسابی اسباب دردسرشون شده.
پ- خداحافظ.
خدافظ.
تو اخترک خودم یه گل و دوتا آتشفشان روشن و یه آتشفشان خاموش دارم که جای چهار پایه ازش استفاده می کردم، و با آتشفشانای روشنم ناشتایم رو گرم می کردم، و گلم که اخترک رو عطراگین می کرد. اونا چقدر برای من با ارزش اند، اما سیارۀ زمین پر از چیزهای ناچیز و بی اهمیتِ. به خودم می گم، ستاره ها واسه این روشن اند که هرکی بتون یه روز مال خودش رو پیدا کنه.