به "اخترک B-612" خوش آمدید تو اخترک B-612 که به این کوچیکیه، همین قدر که چند قدمی صندلیت رو بکشی جلو می تونی هر قدر دلت خواست غروب خورشید رو تماشا کنی من یه روز 43 بار غروب کردن آفتاب رو تماشا کردم! خودت که میدونی وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشه از تماشای غروب لذت می بره من غروب کردن خورشید رو خیلی دوست دارم بریم فرو رفتن آفتاب رو تماشا کنیم. کتاب شازده کوچولو اگر اولین بار است که از این بلاگ دیدار می کنید خواهشمندم اولین پست آن را که در آرشیو پایین صفحه به آن دسترسی دارید بخوانید.

۱۳۸۶ دی ۷, جمعه

مرسیه ای برای فرشتۀ مرگ

می دونید! من داستان گفتن رو خیلی دوست دارم، داستانهای شاهزاده ها، ، فرشته ها و جادوگرا، داستانایی که تو اونا همیشه بچه های گم شده آقبت به خونشون برمی گردن، تو داستانهای بچه ها این خوبی که همیشه پیروز می شه، اونا پر از رازاند، من تعریف کردن داستانهای شاد رو خیلی دوست دارم، ولی این بار داستانم قم انگیزِ، چون یه داستان واقعیردربارۀ مردم سیارۀ زمین.
تو مترو یه نفر خودشُ انداخته بود جلوی ترن و مرده بود، این خودش به تنهایی کافی تا هر کسی رو افسرده کنه، گفتهگو نداره که اون آدام خودش این سرنوشت انتخاب کرده ولی این نشون دهندۀ درموندگی یه انسان، و این خیلی قم انگیز.
چگونه و به هنگام مردن، تو سیارۀ زمین یه چیزی که پاک فراموش شده.
چیزی که اونجا اتفاق افتاد من به قمی بزرگ فرو می بره، بعضی چنان بی تفاوت از اون جا می گذشتن و سرشون به کار خودشون بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، عدهای هم چنان با شیفتگی نگاه می کردن که انگار یه سحنه از فیلم های اکشن رو تماشا می کنن از چهرشون می شد خوند که چفدر خوشحال بودن که می تونستن بدون اینکه پولی بپردازن مفتی چنین حادثه ای رو تماشان کنن و بعد هم با هیجان افتخار اون رو برای دیگران تعریف کنن، دخترها و پسرها نگاهی به تکه های بدن اون آدم می انداختن و با قلبهایی سرشار از عشق به هم می گفتن "بیچاره حتماً عاشق شده بود! آره..." چند نفر هم داشتن به دوستاشون زنگ می زدن تا خودشون روهرچه زودتر برسونن و این سحنۀ نادر رو از دست ندن. چند نفر هم داشتن با این اسبابازی هایی که اخیراً بین آدم بزرگا خیلی مرسوم شده عکس می نداختن احتمالاً زیرش هم می نویسن "من و مرده ای که از وسط نسف شده بود یادگاری 06-06-2006"
وقتی داشتن بدن قطعه قطعه شدۀ اون مرده رو از روی ریلها چمع می کردن یه نفر داشت اون گوشه سادویچشو گاز میزد و تماشا می کرد.
چیچ کس گریه نمی کرد،اصلاً هیچ کسی قمگین نبود، حتی نشانی از قم هم درچهرۀ کسی نبود.

اینها همون مردمی هستند که تنها به مرده هاشون افتخار می کنند و برای مرده هاشون ختمُ، هفتُ، چهلُ، فصلُ، سالُ، عیدُ، دههُ، قرن می گیرن و ادعا دارن که به مردها احترام می زارند، اخه این احترام الان دیگه چه فایدی داره؟ اونا دیگه مردن.
اونا همون آدمایی هستند که برای مردمی که 1400 سال پیش مردن اشک می ریزن، برای کسایی که هرگز ندیدن. موقۀ دفن کردن مرده ها کلی شیون می کنن و ادعا دارن شلقم که خاک نمی کنیم در حالی که کسی که مرده دیگه وجود نداره. میت از شلقم هم نفرت انگیزتر (قابل توجه دستانی که شلقم دوست ندارند!) اگه قبول ندارید بزارید 24 ساعت روزمین بمونه، می دونید چرا خاکش می کنن چون اگه این کار نکنن بوی تعفونش دنیا رو بر می داره.
چرا هیچ کس نمی خواد بفهمه که اینجا دنیای زنده هاست، اونی که مرد دیگه رفته.

تو مترو، تو خیابون، تو اتوبوس، پر از مرده هایی که فکر می کنند هنوز زده هستند. اونا آدم نیستن یه مشت قارچ اند!...
توی اون ایستگاه مترو هیچ کس نپرسید اون کی بود؟ خانوادش الان کجان؟ کسی اشکی نریخت یا افسوسی نخود. انگار نه انگار که اینجا ستاره ای خاموش شده.

چه سیارۀ عجیبی خشکِ خشکُ،.تیزِ تیزُ، شورِ شور...

لیست بلاگهای مورد علاقه

Music: Frank Sinatra - Love's been good to me

آمار بازدیدکنندگان

تعداد بازديدكنندگان :
تعداد افراد آنلاين :
Free Counter and Web Stats Free counter and web stats

درباره من